پندنامه سعدی – ۱۸

اردیبهشت ۲۶م, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در پند نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

کاشکی قیمت انفاس بدانندی خلق
تا دمی چند که مانده ست غنیمت شمرند

عشق نامه سعدی – ۵۸

فروردین ۲۱م, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (بدون دیدگاه)
هر شبی با دلی و صد زاری
منم و آب چشم و بیداری
بنماندست آب در جگرم
بس که چشمم کند گهرباری

عشق نامه سعدی – ۵۷

فروردین ۱۸م, ۱۳۹۱ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

بسته‌ام از جهانیان بر دل تنگ من دری
تا نکنم به هیچ کس گوشه چشم خاطری
گر چه تو بهتری و من از همه خلق کمتری
شاید اگر نظر کند محتشمی به چاکری

باک مدار سعدیا گر به فدا رود سری
هر که به معظمی رسد ترک دهد محقری

دیوان اشعار، غزل۵۵۵

عشق نامه سعدی – ۵۶

مهر ۲۶م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

حلاوتیست لب لعل آبدارش را
که در حدیث نیاید چو در حدیث آید

غزلیات سعدی ۲۷۶

عشق نامه سعدی – ۵۵

مهر ۱۷م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (یک دیدگاه)

گفتم آهن دلی کنم چندی
ندهم دل به هیچ دلبندی

سعدی » دیوان » غزلیات » غزل۵۳۸

پندنامه سعدی – ۱۷

مهر ۱۵م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در پند نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی

گلستان؛ باب اول

خردنامه سعدی – ۲۴

مهر ۳م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در خرد نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند

که گر سعدی خاک شد او را چه غم ؟
که در زندگی خاک بوده ست هم

(بوستان، بابا چهارم)

عشق نامه سعدی – ۵۵

شهریور ۲۷م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

در این روش که تویی، گر به مرده برگذری
عجب نباشد اگر نعره آید از کفنش

غزل۳۲۸

عشق نامه سعدی – ۵۴

شهریور ۲۱م, ۱۳۹۰ | نوشته‌شده به دست اِنی کاظمی در عشق نامه سعدی - (بدون دیدگاه)

نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یک‌دل، سر دست برفشانی
نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو
که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی

_غزل۶۱۷